|
taqdim be b ka30hayam |
|
|
رسیده روز رفتنم باید بدون تو برم
باید از اون چشمای ناز از عشق پاکم بگذرم تو رو خدا گریه نکن نذار که دیوونه بشم میرم ولی اینو بدون هرجا باشی کنارتم وای چه شبای تلخیه شبای بی تو بودنم هنوز نرفتم ازپیشت ولی پراز شکستنم اشکاتو پاک کن عزیزم اینجوری داغونم نکن هرجا باشی تو قلبمی ای عشق آخرین من مغرور بودی ولی حالا توچشمات نشسته غم مگه نمیگفتی بهم که هیچ وقت عاشق نمیشم؟ این لحظه های آخره بذار فقط نگات کنم گریه نکن نمیتونم به سادگی رهات کنم وای چه شبای تلخیه....
دلم میخواد
یکی بپرسه چطوری؟؟ . . . بگم : خوبم بغلم کنه و بگه: دروغ بسه...چی شده؟؟
تسلیت وتعزیت به مناسب تاسوعاوعاشورای حسینی گفتی ميخوام بهت بگم: همين روزا مسافرم
+
تاريخ چهارشنبه 20 مهر1390ساعت 20:17 نويسنده *vafa*
دست از سر من بردار کنار تو نمی مونم
یه روز میگفتم عاشقتم اما دیگه نمیتونم تقصیر هیچکس دیگه نیست قصه ی ما تموم شده حیف همه خاطره هام به پای کی حروم شده!!!!!! دروغ میگفتی که برم از بی کسی دق میکنی یادم میفته لحظه ای که دست تو رو شد برام
دفتر خاطراتمو ميرم و پيشت ميذارم
شايد همين خاطره ها منو به يادت بيارن ببين كه برگای دفترمن كهنه و پاره پاره ست حس كردن اشكای من رو هر ورق چه ساده ست دفتر خاطراتمو وقتی ميخونی گريه كن سر روی دفترم بذار به جای شونه ام تكيه كن به جای من حرف ميزنن خط به خط اين خاطرات بگو مباركش باشه اونيكه ميميره برات بهش بگو به جای من سر روی شونه ات بذاره به جای گريه های من خنده رو لبهات بياره بهش بگو قسمت نبود دستای همو بگيريم زمونه خواست جدا بشيم تو حسرت هم بميریم هر چی به آخر ميرسه دفتر خاطرات من ميبينی رنگ خون داره هر جا نوشتم عشق من رو صفحه ی آخر اون اسمتو با خون ميبينی امضاء زدم به زير اون تو عشق آخر منی
ساحل امروز خموش است ماسه ها شسته و نمناک موج کف بر لب و دیوانه و مست سوی من می آید و بر می گردد مرغ دل گرچه اسیر قفس است هم رهِ موج ندانم که چرا میخواند مادر! امروز دلم شعر تو را میخواند بر سر سنگ به نزدیکی آب مرغکی گرم عبادت سر یک پای ستادست، دعا میخواند پر این مرغ سپید است سینه اش پا ک زکین به چنین پاکی و خوبی به خدا مادرم است این از رهی دور رسیدست ومرا میخواند روز مادر مبارک
ادامه مطلب شاید غرور... یا شاید دل مشغولی های روزمره ...
اجازه نمیدهد هر روز بگویم دوستت دارم اما امروز روز توست روز تولدت بهترین بهانه برای یاد اوری اینکه: بی تو نمیتوانم زنده بمانم تولدت مبارک بهانه زندگیم
غـروبـا میون هــفته بر سـر قـبر یه عاشـق
یـه جوون مـیاد مـیذاره گـلای سـرخ شـقایـق بی صـدا میشکنه بغضـش روی سـنـگ قبـر دلدار اشک میریزه از دو چـشـمش مثل بارون وقت دیدار زیر لب با گـریه مـیگه : مـهـربونم بی وفایـی رفتی و نیـسـتی بدونی چـه جـگر سـوزه جـدایی آخه من تو رو می خواستم اون نجـیـب خوب و پاک اون صـدای مهـربون ، نه سـکــوت ســرد خــاک تویی که نگاه پاکت مـرهـم زخـم دلــــم بـود دیدنـت حـتی یه لـحــظه راه حـل مشکـلـم بود تو که ریـشه کردی بـا من، توی خـاک بی قراری تو که گفتی با جـدایی هـیـچ مـیونه ای نداری پس چـرا تنهام گذاشـتی توی این فـصل ســیاهی تو عـزیـزترینی اما یه رفیـق نــیـمه راهــی داغ رفتنـت عـزیـزم خط کـشـیـد رو بـودن مـن رفتی و دیگـه چـه فایده ناله و ضـجـّه و شیـون تو سـفر کردی به خـورشـید ، رفتی اونور دقایق منـو جا گذاشتی اینجا با دلی خـســته و عاشـق نمـیـخـوام بی تو بمـونم ، بی تـو زندگی حرومــه تو که پیش من نبـاشـی ، هـمـه چـی برام تمـومه عاشـق خـسـته و تنها سـر گـذاشـت رو خاک نمناک گفت جگر گـوشـه ی عـشـقو دادمـش دسـت توای خاک نذاری تنها بمونـه ، هــمـدم چـشـم سـیـاش باش شونه کن موهاشو آروم ، شـبا قصـه گو بـراش باش و غـروب با اون غـرورش نتونسـت دووم بـیـــاره پاکشـیـداز آسـمـون و جاشـو داد به یـک سـتاره اون جــوون داغ دیـده با دلـی شـکـسـته از غـم بوسـه زد رو خـاک یار و دور شد آهسـته و کم کم ولی چند قدم که دور شد دوباره گـریه رو سـر داد روشــــو بــر گــردونـــد و داد زد بـه خـدا نـمــیـری از یاد
هیچکس اشکی برای ما نریخت هر که با ما بود از ما می گریخت چند روزی هست حالم دیدنی است حال من از این و آن برسیدنیست گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفأل می زنم حافظ دیوانه فالم راگرفت یک غزل آمد که حالم را گرفت
ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
سلام خوشگل جونا...
خوشگل خانوم جوّ نصیحت گرفتتش نمیدونه چی بگه!!!! خب چیه؟کیه؟کیــ ـه؟کیـــــــــــــ ــــه؟؟؟؟ خلا۳ امروز بد گذشت اه اصلأ حســـّــه تایپیدنم نیس بای
يه روزی فكر ميكردم بدون تو ميميرم
پيش خودت ميگفتی تو چنگ تو اسيرم يه روزی فكر ميكردم كنار تو ميمونم يه روزی فكر ميكردم برام خيلی عزيزی اگه يه روز نباشی دل رو به هم ميريزی يه روزی فكر ميكردم صادق و باوفايی اما حالا ميبينم از اين حرفا رهايی برام ديگه مهم نيست عاشق من نباشی فقط میخوام خيلی زود از پيش من جدا شی فقط بدون كه ديگه تو قلب من تو مردی خيلي وقته ميدونم قلبم و از ياد بردی منم ميخوام رها شم ميخوام با تو نباشم منم ميخوام مثل تو با يكی آشنا شم الان ديگه ميفهمم كه عشق تو سراب بود خدا رو شكر تو قلبم هنوز يه قطره آب بود خداحافظ عزيزم حال دلت خرابه تو ديگه هيچی نيستی عشقت مثل حبابه يادت مياد گفتی بهم خسته شدی از آدما گفتی توروزگار ما نداره هيچكسی وفا گفتی دلت گرفته و شدی بازم يه بی پناه گفتی بريدی از عاشقانه های يه نگاه گفتی ميخوای بری از اين زمين بی وفا گفتی تموم زندگی برات شده پر از چرا نگاه من به تو بود و نگاه تو به آسمون یه ریز می گفتی واسه من از دنیای بی همزبون نمی دونم چی شد يهو برام عجيب شدی يهو ديدم برای من يه آشنای غريب شدی رفتی و نگاه من خيره مونده بود به تو من تو نگاه آخرم بهت گفتم هيچ جا نرو دستای تو سرد شد و نگاه من پر از صدا گفتم كه ای عشق آخرين من چرا شدی ازم جدا رفتی و بعد اون نگام خيره شده به جاده ها منتظرم تا تو بيای از اون دورا ز نا كجا رفتن تو خيال نبود حقيقت زندگی بود سهم من هم از تو فقط يه لحظه دلدادگی بود
فرا رسیدن محرم حسینی رو به همه تسلیت میگم التماس دعا
سلام ای بی وفا ای بی ترحم سلام ای خنجر حرفای مردم
سلام ای آشنا با رنگ خونم سلام ای دشمن زیبای جونم بازم نامه میدم با سطر قرمز آخه این بار شده من با تو هرگز نمیخوام حالتو حتی بدونم تعجب میکنی؟ آره همونم همونی که زمونی قلبشو باخت از تویه بت،یک خدا ساخت همونی که برات هرلحظه می مرد ذکر نامتو بی جون نمیبرد همونم که میگفتم نازنینم بمیرم اما اشکاتو نبینم همون که دست تو مهر لباش بود اگه زانو نمیزد غم باهاش بود تعجب میکنی؟ آره عجیبه میخوام دورشم ازت خیلی غریبه خیال کردی همیشه زیرپاتم؟ با این نامردیات بازم باهاتم؟ برات کافی نبود حتی جوونیم تموم شد آره گم شد مهربونیم دیگه بسه برام هرچی کشیدم فریبی بود که من از تو نبینم؟ دروغی هست نگفته مونده باشه؟ کسی هست تو خیال تو نباشه؟ عجب حتی دریغ از یک محبت دریغ از یک سرسوزن صداقت دریغ از یک نگاه عاشقونه دریغ از یک سلام بی بهونه نه نفرینت چرا؟ این رسم ما نیست اگرچه این چیزا درد شما نیست گل بیتا چرا اخمات توهم شد؟ چیه توهین به ذات محترم شد؟ دیگه کوتاش کنم بایه خدافظ عشق ما رسید به سد هرگز
تو کـه نیستی دلـــــم سرده تنم از غـــــصه یــخ کرده چـرا رفتــی امــــید مــن؟ گــل عشـــق تـو پژمــرده تــــو ای روح گــل لالــه تـــو ای عـطر نفـــسهایم میــــون ایـــن هـــمه آدم غریبــم، بــی تو تنــهایم به شـــوق دیـــدن رویت هــزار آدینه تـب کــردم همه کــارم شــده گـــریه بیادت روزو شب کـردم تــو گفتی با تو می مونم هنــوزم با مـنی هــر جا نــرفته عــطرت از یادم تو رو حس میکنم اینجا
|
|